با نگاهی خیره به سرامیک کف مطب و در حالی که با انگشت کوچک دست راستش به آرامی پشت دست دیگرش را میخاراند وارد اتاق دکتر میشود:_سلام دکتر.+سلام عزیزم خوش اومدی اوضاع چطوره؟_چندان خوب نیست... (نگاهش از را از کف اتاق میگیرد و به پنجره ی باز اتاق و باران خیره میشود).+حالاتی که تعریف کردی؛ صداها، تصاویر... کاملن رفع شدن یا هنوز..._بله ولی مسئله این نیست...دکتر در حالی که دستی به ائتهایی ریش پروفسوری اش میکشد و عینکش را صاف میکند میگوید:+کامل توضیح بده؛ عوارض قطع داروها رفع شده؟ متقابلن عینکش را صاف میکند و مشخص میشود که نگاهش از خیرگی کامل به پنجره خارج شده است و نیم نگاهی هم به دکتر دارد؛ در چشمان دکتر نگاه میکند و میگوید:_از وقتی داروها رو قطع کردید کنترل احساسات دیگران رو به کلی از دست دادم...
نوشته شده توسط ژیلت در جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۹۵ ساعت | لينک ثابت |
برچسب:
نویسنده: هلیا خلیلی
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 1:18